تبليغاتX
کشور آخرین ها
پـــــر کــن پیـــــالــه را...
کین جام آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد.
این جام ها ــ که در پی هم می شود تهی ــ
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و ابم نمی برد!

من با سمند سر کش جادویی شراب
تا بی کران عالم پندار رفته ام
تا دشت بی کران اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یاد ها ........
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!

هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
انجا ببر مرا که شرابم نمی برد!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل :که آب ...آب !
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر کن پیاله را ........
+ نوشته شده توسط سانی در 86/01/26 و ساعت 11:0 |

آوریل 1945، من در واحد آلمان بودم. این ما بودیم که اردوگاه داخائو را آزاد کردیم، سی هزار اسکلت که هنوز نفس میکشیدند. حتماً عکس هایشان را دیده ای، اما عکس به تو نمی گوید آنجا چه خبر بود. باید خودت باشی و ببینی، باید باشی و آن را با دست هایت لمس کنی. این بلاها را آدم ها بر سر آدم ها آورده بودند، آن هم با وجدان راحت. این پایان بشریت بود خداوند از ما رو گرداند و جهان را برای همیشه ترک کرد و من در آن جا شاهد بودم.

دو ماه من آشپز بودم و کارهای آشپزخانه را میکردم. کارم غذا دادن به بازماندگان بود. حتماً در این باره که چطور بعضی از آنها نمی توانستند از خوردن دست بکشند، چیزهایی خوانده ای. آن هایی که از گرسنگی در حال مرگ بودند، مدت های طولانی آن قدر در فکر غذا خیالبافی کرده بودند که دست خودشان نبود، آن قدر خوردند که شکم شان ترکید و مردند، صدها نفرشان. روز دوم زنی پیشم آمد که کودکی در بغل داشت. عقل خودش را از دست داده بود، من این را می دیدم، با نگاهی به چشمهایش که انگار در حدقه می رقصیدند و مدام به اطراف نگاه می کردند و دور می زدند. آن قدر لاغر مردنی بود که نمی فهمیدم چه طور توانسته خودش را سرپا نگه دارد. او غذا نمی خواست، فقط می گفت کمی شیر به بچه بدهید. گفتم با کمال میل، اما وقتی نوزاد را به دستم داد، دیدم که مرده، چند روز می شد که مرده بود. صورتش چروکیده و سیاه شده بو، سیاه تر از صورت من، موجودی بسیار کوچک که تقریباً وزنی نداشت، فقط پوست چروکیده بود و استخوان های سبک. زن التماس می کرد و شیر میخواست، بالاخره مقداری شیر به دهان نوزاد ریختم. نمی دانستم چه بکنم. شیر را به دهان نوزاد مرده ریختم و آن وقت زن بچه را پس گرفت. آن قدر خوشحال بود، چنان شاد که شروع به زمزمه کرد، گویی آهنگی را زیر لبی با حالتی خوش می خواند. گمان نمی کنم کسی را به اندازه ی آن زن در آن لحظه، شاد دیده باشم. با نوزاد مرده ای که در بغل داشت راه میرفت و از این که سرانجام توانسته به او شیر بدهد آن قدر خوشحال بود که بی اختیار آواز می خواند. من ایستاده بودم و نگاهش می کرد. تقریباً چهار پنج متر تلوتلو خوران رفت، بعد زانوهایش تا شد و پیش از این که بتوانم به خودم بجنبم، روی زمین مرطوب افتاد و مرد.

قسمتی از کتاب شب پیشگویی اثر پل استر

+ نوشته شده توسط سانی در 85/12/07 و ساعت 11:52 |

موزه مادام توسو در لندن از سال 1970 تا 1976، هرسال به 3500 تن از جهانگردانی که به آن موزه میرفتند، پرسشنامه ای می داد تا در آن بنویسند که از میان زندگان و گذشتگان از چه اشخاصی بیشتر احساس نفرت میکنند.

 

  منفورترین 5 فرد تاریخ

1)        آدولف هیتلر

2)       عیدی آمین

3)       ریچارد نیکلسون

4)       دراکولا

5)       مائوتسه دون

 

 

محبوب ترین 5 فرد تاریخ

1)        وینستن چرچیل

2)       عیسی مسیح

3)       جان اف . کندی

4)       هوراشیو نلسن

5)       ژاندارک

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/11/28 و ساعت 9:1 |
انتظارها،
           انتظارها،
                        تب.
 
ساعات جوانی در خیابان های پردرخت،
                         عطشی سوزان برای هر آنچه "گناه" می نامندش.
 
                                                                (آندره ژید – مائده های زمینی)
 
 
+ نوشته شده توسط سانی در 85/11/18 و ساعت 8:49 |
حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

حالم بده

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/11/17 و ساعت 13:57 |

تنفس سنگین و خفه

بعد نفس نفس زدن ها و

                                                سپس آرامش

یادآور شبهای تابستون

تیک تاک

                                          عمر گذشت

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/10/20 و ساعت 10:48 |

گاهی برای اینکه بتونی کیفور بشی

حتماً نباید شاهکار خلق کنی

میتونی روی یه ورق کاغذ سفید

اسمش رو بنویسی

نگاش کنی

خوش خط تر بنویسی

نگاش کنی

هی خوش خط تر بنویسی

.

.

+ نوشته شده توسط سانی در 85/10/20 و ساعت 10:27 |

یه دوستی هست که میگه:

 

 

گر باده خوری تو با خردمندان خور

یا

با صنمی، لاله رخی خندان خور

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/10/19 و ساعت 14:29 |

بايد از باده ي عشرت ، دو سه ساغر زدني
كه جهان نيست ، مگر بر چشم بر هم زدني .

بر تمناي كسي ، حلقه بر هر در زده ايم
هيچ كس نيست ، - چه حاصل در دگر زدني ؟ -

زندگي معركه اي بود ، سراسر زد و خورد
پشت پا خوردني از هر كس و بر سر زدني .

با چنين شيوه - شب - اي ماه ! گوارا بادت !
راه خود رفتن و تابيدن و تسخر زدني .

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/10/19 و ساعت 11:18 |

بالاخره صدام اعدام شد

حکم اعدام صدام با خرسندی و شادی بسياری از شيعيان روبرو شد در شهرک صدر اهالی در خيابان به شادی و پايکوبی پرداختند برعکس، در مناطق سنی نشين مانند شهر تکريت هواداران صدام حسين بی توجه به مقررات منع عبور و مرور، با حمل تصاوير او در خيابان تظاهرات کردند خبرنگاران بی بی سی می گويند کمتر کسی در عراق فکر می کند که صدور حکم صدام به فروکش کردن خشونت ها کمکی بکند.

در اين جلسه برادر ناتنی صدام حسين، برزان ابراهيم تکريتی، و يک قاضی ارشد دادگاه انقلاب عراق در زمان حکومت صدام حسين نيز به اعدام با طناب دار محکوم شدند، همچنين طاها (طه) ياسين رمضان، معاون رئيس جمهور در زمان صدام حسين به حبس ابد محکوم شد و سه مقام ديگر حزب بعث به دليل 'نقش داشتن در کشتار دجيل' به پانزده سال زندان محکوم شدند. در اولين حکم صادر شده از سوی دادگاه، يکی از مقام های حزب بعث در دجيل به دليل 'کمبود مدارک' تبرئه شد.

صدام حسين در اين پرونده، به کشتار 148 نفر از شيعيان در روستای دجيل متهم بود. اين کشتار در سال 1982 و در پی تلاش نافرجام پيکارجويان شيعه برای ترور صدام در اين روستا صورت گرفت.

پس راستی کشتار ایرانیها چی؟؟؟

در واقع یک جنایتکار داره یک جنایتکار دیگه رو محاکمه میکنه.

این واقعاً مسخره است.

اگه راست میگن میدادن دست خانواده هایی که صدام عزیزاشونو شکنجه داده بود تا حق خودشون رو بگیرن.

 

+ نوشته شده توسط سانی در 85/10/09 و ساعت 13:57 |